تبلیغات
ارزش های زندگی و رؤیای سرنوشت - آیا قوانینتان شما را تقویت می کنند با تضعیف؟
 
ارزش های زندگی و رؤیای سرنوشت
هیچ حادثه ای رخ نمیدهد، مگر آنکه ابتدا رویای آن وجود داشته باشد!(کارل‌ساندربرگ)
درباره وبلاگ


تمامی مطالبی که در این بلاگ گذاشته می‌شود، برگرفته از کتاب《ارزش های زندگی و رویای سرنوشت》 اثر آنتونی رابینز می‌باشد.

مدیر وبلاگ : عرفان قوجق نژاد
نظرسنجی
آیا از مطالب ما راضی هستید؟





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
body style="text-align:center">
فال روزانه
آیا قوانینتان شما را تقویت می کنند یا تضعیف؟
می خواهیم قوانینی ایجاد کنیم که موجب می شود فعالیتی را صورت دهیم،لذت ببریم و پیشرفت کنیم-نه قوانینی که مانعمان شوند. 
متوجه شدم بسیاری از افراد یک سری قوانین برای روابط خود وضع کرده اند و موجب شده اند در این حوزه از زندگی شان به موفقیت دست پیدا نکنند. به عنوان مثال، برخی افراد چنین قوانینی برای عشق دارند:((اگه منو دوست داری پس هرانچه از تو میخوام انجام بده.))، یا ((اگر مرا دوست داری، پس من می توانم می توانم ناله و شکایت کنم و نق بزنم و تو باید این رفتار مرا بپذیری.)) آیا این قوانین، قوانین مناسبی هستند؟ به سختی! این قوانین در مورد فردی که با او رابطه دارید، ناعادلانه است.
خانمی که در سمینار ((ملاقات با سرنوشت)) شرکت کرده بود به من گفت که واقعا میخواهد رابطه ی نزدیکی با مردم داشته باشد، اما فکر نمی کرد بخواهد رابطه اش را با فردی حفظ کند که مرحله ی ابتدایی ((هیجان دنبال کردن)) را گذرانده است. هنگامی که از او پرسیدم:((برای آنکه حس کنی مورد توجه مردی قرار گرفته ای، چه اتفاقی باید بیوفتد؟)) قوانینش به ما کمک کرد تا بتوانیم چالش او را درک کنیم. از نظر او، برای آنکه حس کند مورد توجه مردی قرار گرفته است، و شایسته ازدواج با اوست، آن مرد می بایست دائم او را تعقیب و دنبال می کرد، حتی اگر او دائما وی را از خودش می راند. اگر آن مرد سرسختانه به کارش ادامه می داد و سعی می کرد مانع را از بین ببرد، این امر موجب شد حس کند به شکل باور نکردنی مورد توجه ان مرد قرار گرفته: از نظر او آن مرد با انجام دادن این کار، فردی بسیار قدرتمند به نظر فردی بسیار قدرتمند به نظر می رسید، اما نکته ی جالب، قانون دوم او بود. اگر ان مرد بیش از یک ماه این کار را انجام می داد، او دیگر احترامی برایش قائل نبود و بنابراین دیگر علاقه ای به وی نداشت.حدس بزنید به صورت معمول چه اتفاقی می افتاد؟ چند مرد با عدم پذیرش او موجه می شدند و همچنان او را دنبال می کردند، اما اکثر آن ها بعد از مدت کوتاهی رهایش می کردند و می رفتند. بنابراین او نمیتوانست هرگز با آن ها رابطه‌یی داشته باشد. سپس چند نفری که ادامه می‌دادند، به شکل مرموزی برای مدتی مورد توجه او قرار می‌گرفتند، اما بعد از دوره‌ی اختیاری یک ماه، او کاملا علاقه اش را نسبت به آن ها از دست می داد و متوجه می شد بیش از یک بار مورد توجه کسی قرار نمی گرفت، چون هیچ مردی نمی توانست برنامه ریزی پیچیده‌ی او را پیشبینی کند.
چه قوانینی داری که نمی توانید به آنها دست پیدا کنید؟برخی افراد برای آنکه احساس کنند در هر زمینه‌یی تحت کنترل هستند، از ابتدا باید بدانند چه اتفاقی در شرف وقوع است. دیگرانبرای آنکه احساس کنند به بعضی حوزه ها اطمینان دارند، باید آن را تجربه کنند.اگر در زمینه‌ی اطمینان چنین نقشی داشتم، آن وقت نمیتوانستم اکثر کارهایی که در زندگی ام انجام دادم صورت بدهم! بیشتر موفقیت من ناشی از این توانایی‌ست که مطمئن بودم می‌توانم موفق شوم، حتی اگر نمی‌دانستم چه‌گونه! قانون اطمینان من اینگونه است:(( اگر نخواهم اطمینان پیدا کنم، حس می‌کنم روشم نسبت به یک مسئله و اطمینانم کمک می‌کند تا موفق شوم.))
شایستگی، یک قانون جالب دیگر است. برخی افراد برای  صلاحیت چنین قانونی دارند:(( اگر من طی چند سال کاری را به درستی انجام دهم، فردی شایسته هستم.))
قانون دیگر افراد این‌گونه است:((اگر کار را یک‌بار به صورت موثر انجام دادم، پس فردی شایسته هستم.)) و برای دیگران شایستگی به این مفهوم است:(( اگر کاری مشابه آن را انجام دادم، پس می‌توانم آن را به نیز به خوبی انجام دهم، پس من شایسته هستم.)) آیا تاثیر این نوع قَوانین را بر اطمینان، شادی، حس کنترل، کیفیت فعالیت ها و زندگی‌تان متوجّه شده اید؟ بازی را آغاز کنید، میتوانید برنده شوید.
در بخش آخر، ما زمان زیادی را به ایجاد ارزش ها اختصاص داده ایم، اما همان‌طور 
که قبلا گفتم، اگر قوانینتان دست یافتنی نباشند، هرگرز احساس افرادی را پیدا نمی‌کنید که ارزش هایشان برآورده شده است.
وقتی برای اولین بار ایده هایم را در مورد ایجاد سرنوشت شکل می‌دادم، فقط مفهوم ارزش ها را داشتم و نه قوانین را؛ بنابراین، احساس افراد در مورد بودن در مسیر کاملاً اختیاری بود.
..............................................................................................
روزی که قوانین را کشف کردم، متوجّه شدم منشا رنج یا لذّت در تجربه هایمان است. متوجّه شدم که قوانین موجب بروز احساسات انسانی می‌شوند و ارزیابی می‌کنند چه‌گونه می‌توانستم بهتر از قوانین استفاده کنم.همان طوری که قبلا ذکر کردم، خیلی زود برایم آشکار شد که اکثر افراد بیشتر به رنج می‌پردازند. قوانین آنها موجب می‌شود به سختی فراوان احساس خوبی داشته باشند و خیلی راحت احساس بدی پیدا کنند.
..............................................................................................
اجازه دهید یک مثال قدرتمند به شما ارائه دهم. در پست بعد ارزش های یک خانم به نام لوری ارائه شده است که در یکی از اوّلین سمینارهایم شرکت کرده بود.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 9 بهمن 1395
عرفان قوجق نژاد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر